آشپزخانه حاج پژمان

یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦

سومين سالگرد

آقا دیدی چی شد؟ همینطوری یلخه‌ای و کتره‌ای و خوش خوشانکی سه سال گذشت من اومدم اینجا...

ای روزگار بی‌مروت!! همینجوری میگذری بی سر و صدا

پژمان
 
جمعه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٦

تب خال وبلاگی

وبلاگ خوندن اصلا برای سلامتیم خوب نیست. میزنه به سر آدم شروع کنه باز به نوشتن.

پژمان
 
جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥

300 the movie
پژمان
 
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥

Lessons Learned

بخشی از فرهنگ مردم غرب پندگیری یا عبرته (ترجمه من برای عنوان این مطلب). معمولا یک قسمت گزارش هر پروژه (مهندسی، پزشکی، اجتماعی...) زیر همین عنوان نوشته میشه به خصوص اگر تمام یا بخشی از پروژه به شکست منجر شده باشه. متأسفانه حلقه گم شده ما عبرت از گذشته‌ است. عبرت‌آموزی ما معمولاْ حداکثر محدوده زندگی شخصی و عمر خودمون رو پوشش میده. در عوض ما بطور مرتب در حال تولید درس و عبرت برای دیگران و آیندگانیم...

پژمان
 
چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥

White Flag

White Flag

پژمان
 
یکشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٥

سالگرد

چشم به هم زدم و شد دو سال. شاعر می‌فرماید: بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین.

من که معتقد نیستم گذران عمر به سادگی نشستن لب آب باشه

پژمان
 
جمعه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٥

آن روی پنهان

ترسو بودن یکی از بدترین صفات آدم میتونه باشه. این استاد راهنمای کاناداییم گوی سبقت رو از هر آدمی که تا حالا دیدم ربوده تو این مورد.

امروز یا بهتر بگم دیروز، جلسه ارایه گزارش پیشرفت پروژه داشتیم. منم خوشحال و خندون همه چیز و آماده کردم. داستان از این قراره که اینا اصلاْ کاری ندارن که تو چی میگی اونجا و به هزار دلیل ثابت میکنی که از جدول زمانیت عقب نیستی هیچی جلوتر هم هستی. بسته به اینکه صبح چطوری از خواب بیدار شدن شروع میکنن به گیر دادن و یه پرتو پلاهایی میگن که اگه آمادگی نداشته باشی حسابی میره رو اعصاب. من بعد این همه مدت تازه سطح آمادگیم اینقدر شده که نصف شبی از شدت حرص خوردن و اعصاب خرد کنی نشستم پای این وبلاگ بینوا عوض کپیدن. جنگ اعصابیه خلاصه...

ولی این دفعه من یه انتقام باحالی گرفتم از این استادم: قبلاْها دیده بودمش که عادت داره موقع رد شدن از خیابون عوض رفتن سر چهارراه همینطوری زرتی بره وسط خیابون. امروز هم وقتی بعد جلسه خواستیم بریم نهار، باز می‌خواست همین کارو  بکنه که برگشتم الکی بهش گفتم «بریم سر چهارراه! من یه دوستی دارم ۵۰ دلار سر همین از خیابون رد شدن جریمه شده». بیچاره کف کرد. مطمئنم مجبوره این عادت سی چهل سالشو بذاره کنار و  تا سر چهارراه بکوبه پیاده بره دوباره برگرده. اگرم این کار رو  هم نکنه مطمئنم هر دفعه خواس قانون شکنی کنه صحنه جریمه شدنش حسابی میره رو اعصابش... ها ها

پژمان
 
پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی

پژمان
 
یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥

When I think of you

When I think of you

پژمان
 
پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥

نسيم

بعضی بدبختيها آدم رو آتيش ميزنه.

خوب که سوزوند ميشه آتيش زير خاکستر.

نسيم که بياد خاکستر رو ميزنه کنار.

پژمان
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

عکاس خونه




آب و هوا


یخچال و فریزر

نیک آهنگ کوثر
آبجی کوچیکه
برای طبیعت
بنفش ناک
در میکده
چلچله
عاطفه
الپر
غربتی
مکتوب
سولوژن
مشق روز
همخونه ها
خانوم کوچولو
سام جوان روح

پرشين‌بلاگ